گردش یخمکی

هوا اونروز خیلی گرم بود.
ما هم خیلی دوست داشتیم که بریم بیرون و یه هوای تازه بخوریم بابای دانا اومد و پیشنهاد داد بریم گردش
از اونجا که هوا آفتابی بود بابا گفتن که کلاه آفتابگیر درست کنیم
چقدرم خوووب شد هم چشمامون اذیت نشد و هم صورتمون نسوخت
بابای قوی یه هندونه ی بزرگ با خودش آورده بود تا توی گردش بخوریم و کیف کنیم
مامان مهربون هم که حواسش به هممممه چیز هست وسایل آورده بود تا بتونیم هندونه رو بخوریم و باهاش یخمک درست کنیم چقدرررر خوش گذشت.
دستشون دردنکنه
مامان بابا خییییلی دوستون دارم.

Please publish modules in offcanvas position.

Free Joomla! template by L.THEME