خاله گلاب

در یکی از روزهای قشنگ ماه مهر،خاله گلاب مهربون از شمال به پیش دبستان ما اومد و حسابی باهامون حال و احوال کرد و ما هم براش شعر" پیامبر مهربان من" رو خوندیم.

خاله گلاب با خودش یه عکس آورده بود.اما عکاس، عکس رو سیاه و سفید چاپ کرده بود. ما هم دست به کار شدیم تا با مدادرنگی هامون عکس خونه ی خاله رو با رنگ های شاد رنگ کنیم. 

یه دفعه خاله گلاب چشمش به کاج پشت سرش افتاد و به گفت : میدونید بچه ها ما هم تو شمال از این درخت ها داریم؟ پس بیایید با مقوای های سبزی که دارید، کاردستی درخت کاج درست کنیم.

Please publish modules in offcanvas position.

Free Joomla! template by L.THEME